دخترگلم دخترگلم ، تا این لحظه: 10 سال و 29 روز سن داره
تاریخ ازدواجمونتاریخ ازدواجمون، تا این لحظه: 11 سال و 5 ماه و 4 روز سن داره
تاریخ عقدمونتاریخ عقدمون، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره

درسا مرسل پور

95/9/15 تولد بابا امیر

درسا خانم سلام روزهای خیلی خوبی رو کنارت میگذرونیم از خدا به خاطر وجود گرمت کنارمون سپاسگذاریم . امروز 2 ماه و 15 روز سن داری . مدام به صحبت هامون لبخند میزنی خندهات خیلی دیدنی و قشنگن امیدوارم همیشه خوش  خندون باشی دختر نازم  . دیشب تولد بابا بود رفتیم فست فود پیش دایی رضا کیک رو بردیم  و کلی عکس گرفتیم     ...
15 آذر 1395

1395/09/05

عروسک مامان سلام امروز درسای شیرینم دو ماه و پنج روزه شده روز ب روز که میگذره کارات و حرکاتت شیرین و شیرینتر میشه . من و بابا مثل پروانه دورت میچرخیم و قربون صدقت میریم . با تمام وجودم از خدا میخوام هر کی بچه نداره به حق این روزها و شبهای عزیز اربعین امام حسین نصیبش کنه . درسا جونم دوست داری بدونی قد و وزنت ماه ب ماه چقدره ؟ دوست داری بدونی ماه به ماه چه کارهای جدیدی یاد میگیری ؟ ماه اول وزنت 4.300 گرم و قدت 53 سانت بود و ماه دوم وزنت 5.350 گرم و قدت 56 سانت شد . اولین حرکتت کشیدن موهای مامان و بابا بعد نگه داشتن گردنت بود جدیداٌ هم نگامون میکنی و لبخند میزنی ماخندهاتو با دنیا عوض نمی کنیم خیلی شیرین...
5 آذر 1395

1395/8/30

سلام دختر قشنگم امروز اولین واکسن دو ماهگیته واکسن زدی ولی خوشبختانه تب نکردی جون ما تا دو روز خیلی مراقب بودیم . ببخشید دیر ب دیر برات پیام میذارم این روزها یه پام تو خونست و یه پام خونه مامان ، از بیمارستان مرخص شده و زمین گیره روزهای سختی رو میگذرونیم مامان دوست دار همش کنارش باشیم از اینکه میام خونه دلش میگیره و میترسه چون نمیتونه از جاش بلند شه و از اینکه نمیتونه باهات بازی کنه یا بغلت کنه حسرت میکشه و اشک میریزه . همه میگن لحظه شیر دادن به درسا برای مامانت دعا کن دعات مستجابه منم کم نمیزاشتم امیدوارم هر چه زودتر شفا پیدا کنه . ...
5 آذر 1395

1395/8/5

سلام دختر گلم امروز 35 روزه شدی خیلی خوشحالم از اینکه کنارمی دیروز اتفاق خیلی بدی افتاد خونه مامان بودیم و میخواستیم بریم روضه که مامان سرگیجه گرفت و حالش بد شد روز بدی رو گذروندم از یه طرف تو گریه میکردی و از طرف دیگه مامان روی زمین افتاده بود و آه و ناله میکرد اره مامانم سکته مغزی کرده بود و طرف چپ بدنش بی حس شده بود من آرامش نداشتم و مثل ابر آسمان برای مامانم گریه می کردم  . دعای من سلامتی مامانم و همه مریضها بود .   ...
5 آذر 1395
1